تبليغاتX
تا آسمان راهی نیست...
آسمانی باش


 

کاش دنیـــا برعکس بود آدما عاشق نمی شدند 

عاشقا آدم می شدند.......!!




+ هیچکدوم از ما با ای کاش به جایی نرسیدیم !! ای کاش میرسیدیم!!!


+ تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت كي نوشته؟ دریا |

روزتون مبارک مامانای گل

آرزو میکنم همه مامانا سالم و شاد سایشون بالا سر خونوادشون باشه

از جمله مامی خودم که آرزو میکنم هرچه زودتر سلامتیشو بدست بیاره

+ تاريخ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت كي نوشته؟ دریا |

عشق تو

شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد!

زیبا بود

امّا

شوخی بود!

حالا. . .

تو بی تقصیری !

خدای تو هم بی تقصیر است !

من تاوان اشتباه خود را پس می دهم. . .!

تمام این تنهایی

تاوان «جدّی گرفتن آن شوخی» است!



+ اینو از اینجا گرفتمشhttp://www.nopainsnogains.blogfa.com/ ازش خوشم اومد و خواستم اینجا باشه

+ تاريخ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت كي نوشته؟ دریا |



ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمیشنوند...چه تلخ است قصه عادت....

+ تاريخ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت كي نوشته؟ دریا |

گاه می رویم تا برسیم.
کجایش را نمی ‌دانیم.
فقط می‌ رویم تا برسیم ...





بی خبر از آنکه همیشه رفتن راه رسیدن نیست.
گاه برای رسیدن باید نرفت، باید ایستاد و نگریست.
باید دید، شاید رسیده ای و ادامه دادن فقط دورت کند.
باید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده ...




گاه رسیده ای و نمی‌ دانی
و گاه در ابتدای راهی و گمان می کنی رسیده ای
مهم رسیدن نیست، مهم آغاز است
که گاهی هیچ روی نمی دهد
و گاهی می شود بدون آنكه خواسته باشی!




پدرم می گفت تصمیم نگیر!
و اگر گرفتی آغاز را به تأخیر انداختن، نرسیدن است
اما گاهی آغاز نکردنِ یک مسیر بهترین راه رسیدن است





گاه حتی لازم است بعد از نمازت بنشینی و فکر کنی،
ببینی كه ورای باورهایت چیست؟
ترس یا اشتیاق یا حقیقت؟






گاهی هم درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی و غذا بدهی؛
ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟




یا پای کامپیوترت نباشی، گوگل و یاهو و فلان را بی‌خیال شوی
با خانواده ات دور هم بنشینید، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و
ببینی زندگی فقط همین صفحه نمایش و فضای مجازی نیست ...






شاید هم بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی
در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟





لازم است گاهی عیسی باشی
ایوب باشی
و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آیی و
از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و با خود بگویی:
سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم ...
آیا ارزشش را داشت؟





سپس کم کم یاد می ‌گیری
که حتی نور خورشید هم سوزاننده است اگر زیاد آفتاب بگیری
می آموزی كه باید در باغ خود گل پرورش دهی
نه آنكه منتظر کسی باشی تا برایت گلی بیاورد.
یاد می ‌گیری که می‌ توانی تحمل کنی که در خداحافظی محکم باشی
و یاد می گیری که بیش از آنكه تصور می كردی خودت و عمرت ارزش دارد

+ تاريخ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت كي نوشته؟ دریا |

وقتی بت میگن مث بچه آدم باش!!

دقیقا منظورشون چیه؟

مث هابیل یا قابیل؟


چجوری میشه خوب بود؟

چطور میشه آدمای خوبو شناخت؟

چطور میشه فهمید کی خوبه؟ کی داره ادای آدمای خوبو در میاره؟

چطو میشه فهمید کی راس میگه کی دروغ؟

اصن الان دیگه توو این دور و زمونه کسی هس راس بگه؟

کسی هس واس خاطر منافع خودش کار نکنه؟


چرا بین آدما گم میشم؟

چرا آدما رو بلد نیستم و هنو بعد ... سال یاد نگرفتمشون؟

چرا دوسشون دارم و اما ته دلم ازشون میترسم؟

چرا بهشون اعتماد دارم و با این حال همش حس میکنم بام یکی نیستن؟


چرا ...

چرا...

چرا...

کلی چرای دیگه که همش افکارمو درگیر خودش کرده!!!


شما جواب این چراهارو میدونین؟



+ تاريخ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت كي نوشته؟ دریا |

من برگشتممممممممم

احوال دوست و رفیقای گل خودمون؟

ما برگشتیم


+ تاريخ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت كي نوشته؟ دریا |

گاهی وقتا نیازه یه تزی بدی تا یکی ذوق کنه

دیرو حالم ازصلا خوش نبود شبش با گریه خوابیدم و صبم توو یونی تا دوستام ازم پرسیدن دریا چته ؟ دپی!!؟

زدم زیر گریه...

همش بخاطر بیماری مادرم بود

تا اینکه دیشب وسط سفره شام به مادرم گفتم:

مامی پایه ای پنجشنبه صب بریم مشهد؟شنبه برگردیم؟

یه برقی توو چشاش افتاد با ذوق گفت : تو هم میای؟

گفتم آره پنجشنبه و شنبه رو کاراموزیمو کنسل میکنمو باهم میریم؟ قبوله؟

کلی ذوقید و گف اگه بیای حتما

خوشحالم ازینکه تونستم یخوده آرومش کنم

حالام با اجازتون فردا صب میریم و یکشنبه صب برمیگردیم که من مستقیم یونی پیاده شم!!! اونم برای یه کنفرانس! :دی


خوبی دیدید نوش جونتون اگرم بدی کردیم لابد حقتون بوده دیگه!!! دی:   هی ه ه ه  :)

شوی کردم در کل حلالمون کنید لطفا



+ الان نوشت: جمعه - دوشنبه -----> به ارائم نمیرسم :(

+ تاريخ چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت كي نوشته؟ دریا |

سلام دوستای گلم

خوبید؟

اوضاع زندگی ردیفه؟

بچه هاااااااا؟

میخوام یخوده تنوع ایجاد شه

میخوام یه سوالی رو بپرسم که یکی از دوستای گلم چند وقت پیش ازم پرسید اما نتوستم جواب قطعی واسش درنظر بگیرم!

میخوام اگه میشه نظر شمارو بدونم البته با دلیل و اینکه  توو کامنتا با هم بحث کنید در موردش!!


فرض کنید 3تا دوست (رفیق) دارید که هرکدومشون یه ویژگی دارن!

اولی : دروغگو

دومی : بی منطق

سومی : دو رو


به ترتیب با کدومشون  ارتباطتونو حفظ میکنید؟

با کدوم نمیسازید؟


+ خوشحال میشم نظراتونو بدونم لطفا..

+ تاريخ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت كي نوشته؟ دریا |



هر یک از ما بزی داریم که اکتفا به آن مانع رشدمان است،و باید برای رسیدن به موفقیت و موقعیت بهتر آن را فدا کنیم



+ توو ادامه مطلب متوجه داستان این جمله میشید!


ادامه مطلب
+ تاريخ شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت كي نوشته؟ دریا |

این روزها عجیب دلم  بچگی میخواهد...

خسته ام !

فقط یک قلم لطفا....

میخواهم خود را خط خطی کنم......

+ تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت كي نوشته؟ دریا |

دیروز روز مضخرفی بود  :(

خیلیییییییی .......

حس و حال هیچکی و هیچیو نداشتم

از یونی اومدم خونه ، خسته و کوفته نشستم پیش خونواده و شامو خوردمو شب بخیر.......

طبق روال همیشه player گوشیمو روشن کردمو سعی کردم بخوابم

پشه ها که نذاشتن بخوابم پدرمو در اوردن

مورچه چیه کله پاچه داشته باشه؟  من خودم خون توو رگام ندارم اینام سیر شدن در حد منفجر شدن سیرخون شدن!!!!(سیراب خودمون!!! هی ه)

خلاصه

پشه ها که سیر شدن من تازه تونستم بخوابم

یهو ساعت 3.30 از صدای فریاد خودم از خواب بیدار شدم که " خب راس میگه دیگه"

اونقدر صدام بلند بود که علاوه بر خودم پدرمو برادرمم از خواب بیدار شدن

چند ثانیه بعدش اومدن توو اتاقمو نگران لامپ اتاقو روشن کردنو پرسیدن چی شده؟؟؟؟؟؟؟؟

خوبی؟

تا داداشمو دیدم پرسیدم : داد زدم؟

گف : افتضاح!  فریاد زدی


یهو زدم زیر گریه............

اومد کنارم نشستُِ دستمو گرفت و سعی کرد آرومم کنه...  اما.........


دیروز چقدر بد بووووووووووووووووووووووووووووووووووووددددد   


فعلا....

شادزید دوستای گلم 

+ تاريخ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت كي نوشته؟ دریا |

مردم اغلب ، بی انصاف، بی منطق و خود محورند.

ولی آنان را ببخش..

اگر مهربان باشی ، تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم میکنند، ولی مهربان باش...

اگر شریف و درستکار باشی،فریبت میدهند، ولی شریف و درستکار باش...

نیکی های امروزت را فراموش میکنند ولی نیکوکار باش..

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچگاه کافی نباشد،

در نهایت میبینی که همواره هرآنچه هست میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم.



+ مرسی از دوست خوبم برای ارسال این متن زیبا.

+ تاريخ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت كي نوشته؟ دریا |

  هیچ کس متوجه نمی شود که عده زیادی از مردم انرژی فوق العاده ای صرف می کنند تا طبیعی به نظر برسند. "    به نقل آلبر کامو





راستی 13تون بدر ، بقیه روزای 91تون بجا و سبز و پر از شادی  :)

+ تاريخ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت كي نوشته؟ دریا |

احوال دوستای گل خودمون؟

عیدتون مبارک

سال جدید خوش میگذره؟

اوضا ردیفه؟

تعطیلات به خوشی ... :)

+ تاريخ یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت كي نوشته؟ دریا |

 

 تصوير

91 هم اومد به همین راحتی به همین خوشمزگی پودر کیک ....  اااا  لوس نشو جدی باش 

خب جدی جدی 91 هم اومد

نمیدونم یه سال به عمرمون اضافه میشه یا یه سال از عمرمون کم میشه

خدایی این سوالو یکی بهم جوابشو بگه ! این علامت آره همینو میگم بدجور واس این سوال گوشه مغزم لونه کرده

چیه خُ؟ سوال دیگه


بیخیال از اصل مطلب دور شدیم...

سال 90 ، یک روز بیشتر به عمرش نمونده ، نمیدونم چطور گذشته واستون، نمیدونم خوب بوده یا .. که امیدوارم پر بوده باشه خوشی و کلی تجربه های قشنگ..

 

به هرحال چه خوب چه بد آخر کاره..

آرزو میکنم روز آخرشم به خوشی بگذره

 

توو 90 چیزای زیادی یاد گرفتم اتفاقات زیادی برام افتاده که ترجیح میدم خوباشو توو خاطرم بسپارم هرچند ... 

بیخی .. قرار شد خوباشو ببینم

ما ی سالُ با 90 سر کردیم نمیدونم با خودتون چند چندین اما امیدوارم بازی به نفع شما بوده باشه


میخوام آرزو کنم

سال 91 که میاد همراه خودش یه عالمه اتفاقات خوب و قشنگ و به یاد موندنی بیاره

واسه همه روزای قشنگی رقم بخوره

امیدوارم توو سال جدید هیچکی شرمنده کسی نشه

امیدوارم خدا خدایی کنه و کاری کنه که همه آدما دلشون پر شه از شادی

و  غم و غصه رو توو خونه هیچکی راه نده

توو چشای هیچکی اشک جمع نشه و اگه میشه اشک شادی باشه و از ذوق گریه کنن

آرزو میکنم تک تک لحظه ها رو از سال91 تا سال 92 پاک و زلال زندگی کنیم

برای همه سلامتی آرزو میکنم و امیدوارم همه بیمارا زود زود زود خوب شن سال تحویل همه دور هم شاد باشن

بزرگترین آرزوم اینه بتونم توو سال 91 آدم باشم

و همون دریایی که همیشه از خدا آرزوشو داشتم

امیدوارم خدا کمکم کنه تا تموم عهدایی که با خودم بستمو بهشون پایبند باشم

و پاک و شفاف زندگی کنم و هیچ وقت ، هیچ وقت هیچ وقت هیچکی رو از بالا نیگاه نکنم و دل کسی رو نشکونم

خدایا منو توو موقعیتای سخت قرار نده

کمکم کن همیشه بهترین تصمیمارو بگیرم


خدایا سال 1391 رو برای هممون برای همه دوستای گلم از لحظه سال تحویل به بهترین نحو رقم بزن تا انتهاش


                                 دوستای آسمونی ، آسمونی بمونید

                     

    سال نوتون پیشاپیش مبارک 


                                     لحظه هاتون شیک و قشنگ

          


+ تاريخ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت كي نوشته؟ دریا |

 

از یک استاد سخنور دعوت به عمل آمد که در جمع مدیران ارشد یک سازمان ایراد سخن نماید. محور سخنرانی در خصوص مسائل انگیزشی و چگونگی ارتقاء سطح روحیه کارکنان دور می زد.

استاد شروع به سخن نمود و پس از مدتی که توجه حضار کاملا به گفته هایش جلب شده بود، چنین گفت: \"آری دوستان، من بهترین سالهای زندگی را در آغوش زنی گذراندم که همسرم نبود!\"

ناگهان سکوت شوک برانگیزی جمع حضار را فرا گرفت!

استاد وقتی تعجب آنان را دید، پس از کمی مکث ادامه داد: \"آن زن، مادرم بود.

حاضران شروع به خندیدن کردند و استاد سخنان خود را ادامه داد...

تقریبا یک هفته از آن قضیه گذشت تا این که یکی از مدیران ارشد همان سازمان به همراه همسرش به یک میهمانی نیمه رسمی دعوت شد. آن مدیر از جمله افراد پرکار و تلاشگر سازمان بود که همیشه سرش شلوغ بود.

او خواست که خودی نشان داده و در جمع دوستان و آشنایان با بازگو کردن همان لطیفه، محفل را بیشتر گرم کند. لذا با صدای بلند گفت: \"آری، من بهترین سالهای زندگی خود را در آغوش زنی گذرانده ام که همسرم نبود!\"

همان طور که انتظار می رفت سکوت توام با شک همه را فرا گرفت و طبیعتا همسرش نیز در اوج خشم و حسادت به سر می برد.

مدیر که وقت را مناسب دید،‌ خواست لطیفه را ادامه دهد، اما از بد حادثه، چیزی به خاطرش نیامد و هر چه زمان گذشت، سوءظن میهمانان نسبت به او بیشتر شد، تا اینکه به ناچار گفت: \"راستش دوستان، هر چه فکر می کنم، نمی تونم به خاطر بیارم آن خانم که بود!\"

نتیجه اخلاقی:

اگر نمی تونی کپی نکن

+ تاريخ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت كي نوشته؟ دریا |

 

مرد کلمه را کشف کرد و مکالمه را اختراع کرد. زن مکالمه را کشف کرد و شایعه اختراع شد!

 

مرد قمار را کشف کرد و کارت‌های بازی را اختراع کرد. زن کارت‌های بازی را کشف کرد و جادوگری اختراع شد!

 

مرد کشاورزی را کشف کرد و غذا اختراع شد. زن غذا را کشف کرد و رژیم غذایی را اختراع کرد!

 

مرد دوستی را کشف کرد و عشق اختراع شد . زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد!

 

مرد تجارت را کشف کرد و پول را اختراع کرد. زن پول را کشف کرد و « خرید کردن » اختراع شد! از آن به بعد مرد چیزهای بسیاری را کشف و اختراع کرد. ولی زن همچنان مشغول خرید بود

+ تاريخ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت كي نوشته؟ دریا |

شهری بود که همه اهالی آن دزد بودند...!

شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمی داشت و از خانه بیرون می زد؛ برای دستبرد زدن به خانه یک همسایه!حوالی سحر با دست پر به خانه برمی گشت، به خانه خودش که آن را هم دزد زده بود !!!
به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می کردند؛ چون هرکس از دیگری می دزدید و او هم متقابلاً از دیگری، تا آنجا که آخرین نفر از اولی می دزدید...

داد و ستدهای تجاری و به طور کلی خرید و فروش هم در این شهر به همین منوال صورت می گرفت؛ هم از جانب خریدارها و هم از جانب فروشنده ها، دولت هم به سهم خود سعی می کرد حق و حساب بیشتری از اهالی بگیرد و آنها را تیغ بزند و اهالی هم به سهم خود نهایت سعی و کوشش خودشان را می کردند که سر دولت را شیره بمالند و نم پس ندهند و چیزی از آن بالا بکشند؛ به این ترتیب در این شهر زندگی به آرامی سپری میشد. نه کسی خیلی ثروتمند بود و نه کسی خیلی فقیر و درمانده...!



بقیه ش توو ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ تاريخ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت كي نوشته؟ دریا |

روزي دو نفر در جنگل قدم مي زدند.
ناگهان شيري در مقابل آنها ظاهر شد..
يكي از آنها سريع كفش ورزشي اش را از كوله پشتي بيرون آورد و پوشيد.
ديگري گفت بي جهت آماده نشو هيچ انساني نمي تواند از شير سريعتر بدود.
مرد اول به دومي گفت : قرار نيست از شير سريعتر بدوم. كافيست از تو سريعتر بدوم...



1275984425 male african lion شیر های جالب و مختلف جهان animals





و اینگونه شد که شاخه ای از مدیریت به نام مدیریت بحران شکل گرفت .

+ تاريخ جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت كي نوشته؟ دریا |



روزی مردی جان خود را به خطر انداخت تا جان پسر بچه ای را که در دریا در حال غرق شدن بود نجات دهد. اوضاع آنقدر خطرناک بود که همه فکر می کردند هر دوی آنها غرق می شوند. و اگر غرق نشوند حتما در بین صخره ها تکه تکه خواهند شد. ولی آن مرد با تلاش فراوان پسر بچه را نجات داد.آن مرد خسته و زخمی پسرک را

به نزدیک ترین صخره رساند. و خود هم از آن بالا رفت. بعد از مدتی که هر دو آرامتر شدند. پسر بچه رو به مرد کرد و گفت: «از اینکه به خاطر نجات من جان خودت را به خطر انداختی متشکرم» مرد در جواب گفت: «احتیاجی به تشکر نیست. فقط سعی کن طوری زندگی کنی که زندگیت ارزش نجات دادن را داشته باشد!»




پ.ن : خب از کجا فهمید اون پسره جونش ارزش نجات دادن داره؟ هرچند طرز فکر قشنگی داشت در نوع خودش!!!

+ تاريخ جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت كي نوشته؟ دریا |

مردی ثروتمند وجود داشت که همیشه پر از اضطراب و دلواپسی بود. با اینکه از همه ثروتهای دنیا بهره مند بود،هیچ گاه شاد نبود.او خدمتکاری داشت که ایمان درونش موج می زد. روزی خدمتکار وقتی دید مرد تا حد مرگ نگران است به او گفت:
((ارباب،آیا حقیقت دارد که خداوندپیش از بدنیا آمدن شما جهان را اداره می کرد؟))
او پاسخ داد:((بله))
 خدمتکار پرسید:....

((آیا درست است که خداوند پس از آنکه شما دنیا را ترک کردید آنرا همچنان اداره می کند؟))

ارباب دوباره پاسخ داد:((بله))

خدمتکار گفت:

((پس چطور است به خدا اجازه بدهید وقتی شما در این دنیا هستید او آنرا ادره کند؟))


به او اعتماد کن ، وقتی تردیدهای تیره به تو هجوم می آورند

به او اعتماد کن ، وقتی که نیرویت کم است

به او اعتماد کن ، زیرا وقتی به سادگی به او اعتماد کنی

اعتمادت سخت ترین چیزها خواهد بود...

+ تاريخ جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت كي نوشته؟ دریا |

دستــــت را بیـــــــاور ....
مردانه و زنانه اش را بی خیـــــــال
دســـــت بدهیم به رسم کودکــــــــــی ...

+ تاريخ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت كي نوشته؟ دریا |

خیلی دوست داشتم بیامو وبمو آپ کنم

اما هم این چند روز خیلی سرم شلوغه هم نت نداشتم

منو ببخشید که دیر نظراتونو ثبت کردم امیدوارم نذاریدش رو حساب بی احترمیم..

بابت همه نظراتون ازشون ممنونم..

امشب خیلی دوست دارم یه چیزی بنویسم ی چیزی که داره توو مغزم بالا پایین میره اما نمیاد رو کیبورد

نمیدونم چرا اکثر مواقع با کلمات مشکل دارم و برخلاف تموم این حسی ک دارم و توو مغزمو  گاهی توو قلبم باهاش کلنجار میرم اما نمیتونم بنویسم

گاهی وقتی کسایی که راحت دس به قلم میشنو میبینم بهشون غبطه میخورم و دوس داشتم ازشون بپرسم چطور میتونن بنویسن

یاد ی بیت شعر افتادم ک گاهی منو ب فکر میبره

شاید درین موردم صدق کنه...


باید از چیزی کاست / تا به چیزی افزود


فک میکنید واقعا آدما برای رسیدن به چیزی باید از چیزی دست بکشن؟

واقعا نیازه؟

نمیشه همه چیزو باهم داشت؟

حتی خوبیارو؟

+ تاريخ شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت كي نوشته؟ دریا |

 

همیشه یادمون باشه که نگفته ها رو میتونیم بگیم

اما گفته ها رو نمى تونیم پس بگیریم . . .

+ تاريخ سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت كي نوشته؟ دریا |

هنوز گاهی میان آدم ها گم میشوم..

کوچه ها را یاد گرفتم، خیابان ها را یاد گرفتم، چراغ قرمزها را

جدول ضرب را حتی..!

دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمیشوم... ولی هنوز میان آدم ها گم میشوم

آدم ها را بلد نیستم

+ تاريخ یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت كي نوشته؟ دریا |

زندگی رو چجوری میشه آسون کرد؟

چجوری میشه قشنگ و ساده دید؟

چجوری میشه به بقیه فهموند زندگی دو روزه؟

+ تاريخ شنبه ششم اسفند 1390ساعت كي نوشته؟ دریا |

 

همیشه

انسانها را از روی طعم انتخاب کن

نه از روی رنگ  . . .


میشه لطفا نظرتونو دراین مورد بدونم؟

آدمارو از روی چی انتخاب میکنید؟

معیارتون برای سنج آدما و بودن در کناشون(بودن در کنارشون یعنی همه جوره چه دوستی چه ارتباط فامیلی چه به عنوان شریک زندگی... هرنوعش) چیه؟

خوشحال میشم نظرتونو بدونم

میسی :)

+ تاريخ سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت كي نوشته؟ دریا |

سپندار مزدگانت مبارک عزیزم

تقدیم به همه اونایی که دوستشون دارم



+ تاريخ شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت كي نوشته؟ دریا |

 ادامه مطلبو بخونی داستان دستت میاد!!!
ادامه مطلب
+ تاريخ سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت كي نوشته؟ دریا |